رضا قليخان هدايت
1583
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هم در مدحت سلطان و تهنيت فتوحات او گويد بهار تازه دميد اى به روى رشك بهار * بيا و روز مرا خوش كن و شراب بيار بهار تازه بيارد اگر بنفشه و گل * ترا دو زلف بنفشه است و هر دو رخ گلزار هميشه تافته بينم سر دو زلف ترا * دلم ز تافتنش تافته شود هربار مگر كه غاليه مىمالى اندرو گهگاه * و گرنه ازچه چنان تافته شود هر تار ترا ببوى و به پيرايه هيچ حاجت نيست * چنان كه شاه جهان را گه نبرد بيار ايا برزمگه اندر چو ببر شورانگيز * ايا ببزمگه اندر چو ابر گوهربار در صفت راه هميشه كار تو غزو است و پيشهء تو جهاد * وزين دو چيز كنى [ ياد ] خفته [ گر ] بيدار بسا كسا كه مر او را نبود جيب درست * ز مجلس تو سوى خانه برد زر بكنار طريقهاش چو [ برم ] آبهاى سيل از گل * نباتهاش چو دندانههاى اره ز خار بگونهء شل افغانيان دو پره و تيز * چو دسته بسته بهم تيرهاى بىسوفار چو كاسموى و چو سوزن خلنده و سرتيز * كه ديده خار به اين صورت و به اين كردار اگر بدست كسى ناگهان فروجستى * بسوى ديگر ازو بهره يافتى ديدار چه رودهايى هريك چنان كجا افتد * گه گذشتن ازو هر دو بازوى طيار همىكشيد سپه تا بآبكنگ رسيد * نه آب كنگ كه درياى ناپديد كنار